عبد الله الأنصاري الهروي
مقدمه 35
طبقات الصوفية ( فارسي )
بدون ترديد نتيجهء گفتگوى او با پدرش درباره مشايخ بوده است . اين سن چه سالى از كودكى و خردى او بوده است كه در آن عبد اللّه به نيروى رشد و استدلالى آنچنان رسيده بود كه بتواند با پدر خويش بر سر احوال مشايخ بحث و مناظره كند ؟ سن دهسالگى كه دو بور كوى آن را سن جدائى عبد اللّه از پدرش مىداند زياد محتمل بهنظر نمىآيد ؛ اما گمان ديگر او يعنى پيش از بيست و يكسالگى بسيار محتمل است 13 . پدرى كه آنهمه دقت و مراقبت در تربيت فرزند داشت ، بعيد مىنمايد كه پيش از ديدن ثمر تلاشهايش او را ترك گفته باشد . آيا پدر او در آن مجلس كه امام يحيى عمار از عبد اللّه نوجوان ( چهاردهساله ) بر سر منبر ستايش كرد و او را در قلع و قمع مبتدعان تلويحا جانشين خويش معرفى كرد ، حضور داشت ؟ اين واقعه در سال 410 روى داد . اگر پدر او دنباله نشانهاى از رشد و كمال در فرزند مىگشت اين اشارت كافى بود كه با دلى فارغ از عبد اللّه و خانواده به كوى معشوق و ديدار پير بشتابد . آنچنانكه از اشارات جامع مقامات برمىآيد در همين سال بود كه او را به مجلس نشاندند ، عبد اللّه جوان بود ولى به جايگاه پيران نشسته بود . پدر چه نگرانى در مورد او مىتوانست داشته باشد كه نتواند دل خويش را بجويد ؟ وانگهى بارها پيش ازين او خود عبد اللّه را آزموده بود و چه بسا كه پرسشهاى عبد اللّه از پدر درباره مشايخ صوفيه و درك و توانائى او از اين مسائل ياد پير و ياران و وقت خوش بلخ را در خاطر او زنده مىكرد . مأموريت او اين بود كه عبد اللّه را تا اينجا همراهى كند و اساس تربيت او را چنان استوار بنهد كه بتواند بر آن بناى بلند برافرازد . بارى آن فراغت خاطر و آسايش با رفتن پدر ، عبد اللّه را بدرود گفت ولى عبد اللّه در اين هنگام به جايى رسيده بود كه خود پدر خويش باشد و با نظارت و يارى پير و استادى چون شيخ عمو و امام يحيى عمار بتواند در طريق رشد و تعالى گامهاى بزرگ بعدى را بردارد . در طبقات الصوفية پارهاى از اطلاعاتى كه در اين ايام از پدر كسب كرده بود